voorojak

delkhahi vase harki ba har salighei

 
نویسنده : nela - ساعت ٩:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/۱٠
 

dostaie golam salam  3ta webloge jaleb gozahstam 1sari ham be ona bezanin kheyli bahaln man ke ba har 3tashon kheyli hall kardam fln i3yeقلب


 
 
teste hosh
نویسنده : nela - ساعت ٩:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/۱٠
 

salam lotfan aval be soalat javab bedid bad javab ha ro negah konid

::::::::::::va ama soalat ::::::::::::::::::

 

مسئله 1 - فرض کنید راننده یک اتوبوس برقی هستید. در ایستگاه اول 6 نفر وارد اتوبوس می شوند ، در ایستگاه دوم 3 نفر بیرون می روند و پنج نفر وارد می شوند . راننده چند سال دارد ؟
 
مسئله 2 - پنج کلاغ روی درختی نشسته اند ، 3 تا از آنها در شرف پرواز هستند . حال چه تعداد کلاغ روی درخت باقی می ماند؟
 
مسئله 3 - چه تعداد از هر نوع حیوان به داخل کشتی موسی برده شد ؟
 
مسئله 4 - شیب یک طرف پشت بام شیروانی شکلی ، شصت درجه است و طرف دیگر 30 درجه است . خروسی روی این پشت بام تخم گذاشته است . تخم به کدام سمت پرت می شود ؟
 
مسئله 5 - این سوال حقوقی است . هواپیمایی از ایران به سمت ترکیه در حرکت است و در مرز این دو سقوط می کند ، بازمانده ها را کجا دفن می کنند ؟
 
مسئله 6 - من دو سکه به شما می دهم که مجموعش 30 تومان می شود. اما یکی از آنها نباید 25 تومانی باشد . چطور ؟

"""javab ha dar edameie matlab"""


 
 
 
نویسنده : nela - ساعت ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/٥
 

 

ba namak tarin o bahaltarin vasiat nameie 2nya kheyliiiiiiiiiiiiiii bahaleنیشخند::::

  

 

بسم الله الرحمن الرحیم

انالله و انا الیه راجعون

 اینجانب ل فرزند ر در صحت عقل وصیت می کنم:

  کفن و دفن

ماده ? - پیکرم با رعایت تمامی شعائر مذهبی به خاک سپرده شود. نماز میت اقامه شود و از عر زدن بالای کفن باز شده ام دریغ نشود. از این کارهایی که توی قبر می کنند اعم از شانه تکان دادن و به پهلو خواباندن و ورد خواندن توی گوش کلهم انجام شود.

  ماده ? - مراسم سوم و هفتم و چهلم و سال و الخ با رعایت تمام جزئیات و دعوت از یک چپ فسیل ارزان قیمت جهت سخنرانی در وصف خدمات من به کارگران، در مسجد برگزار شود.

  تبصره یک: از این مسجدهایی که مراسم را با میز و صندلی برگزار می کنند نباشد. قشنگ هیاتی کنار هم بنشینند و چای و خرمایشان را بخورند.

 تبصره دو: برای سخنرانی دکتر ف.ر را پیشنهاد می کنم.

 ماده ? - شام و نهار مراسم ها بنا به صلاحدید پدرم باشد. اصراری ندارم.

  تبصره یک: اگر تصمیم به غذا دادن گرفته شد مرغ نباشد که یکی سینه بخواهد و یکی ران و خلاصه پسرها با این حرفها وسط مراسم عزای من خودشان را خراب کنند و کرکر بخندند. کباب کوبیده بدهید و عزیز مراقب باشد دخترها هره کره نکنند.

 تبصره دو: سهم بچه ها را کامل بدهید.

 ماده ? - من را در امامزاده ج دفن کنید. اگر امامزاده ج جا نداشت هر جا غیر از بهشت زهرا. با این قبرهای سری دوزی شده بهشت زهرا که شبیه کارخانه تدفین است و مرده ها شبیه مواد خام تولیدش هستند حال نمی کنم.

 ماده ? - واضح است که مواد بالا تماما جهت جلب رضایت خاطر والدینم است. آنها می توانند در هر کدام از این مواد دخل و تصرف کنند.

 تبصره یک: اگر آنها آنقدر از خودگذشته بودند که عمیقا دلشان بخواهد بنا به اعتقاد من با جنازه ام رفتار کنند عرض می کنم که اصولا اهمیتی ندارد. می توانند هربلایی سر جنازه ام بیاورند جز اینکه مثل قرتی ها بسوزانندش.

 تبصره دو: بد نیست به گزینه اهدا به باغ وحش پارک ارم جهت سیر کردن شیرهای گرسنه هم فکر شود.

 ماده ? - اگر «م» در تمامی مراسم ها در صف مقدم نبود تبصره یک ماده 7 و همچنین ماده 10 اجرا نشوند.

  ارث

 ماده ? - تمام چیز مثقال اموالم در اولین فرصت فروخته شود و به مصرف مسافرت و خوش گذرانی والدینم برسد. در واقع من در تمام این سالها فقط به این دلیل مستقل نشدم که شرایط عیاشی در خانه پدری مهیا بود و با توجه به اینکه می دانم کارهای من با اعتقادات والدینم نمی خواند از طریق این ارث می خواهم عامدا «ندید گرفتنشان» را جبران کنم.

 تبصره یک: اگر والدینم مکه، کربلا، نجف و کلا مکان های مذهبی را برای خوشگذرانی انتخاب کردند بدون سئوال و جواب و گوش دادن به توجیهاتشان پس گرفته و به «م» برسد تا او عیاشی کند.

 تبصره دو: اگر او هم ور حاج جبارش ورم کرد و خواست سرمایه گذاری کند سهمم به مصرف گربه های بی خانمان شهر تهران برسد. (منظور این است که با اموال من سرمایه گذاری دنیوی و اخروی نشود. فی المجلس در راه عیش و نوش به جریان بیافتد.)

 تبصره سه: «م» خباثت را کنار بگذارد و به جای فراهم کردن شرایط اجرای تبصره اول به پدرم یاد بدهد که عیاشی فقط کباب باد زدن توی باغ نیست. می تواند تا قبل از عملی شدن پیش برود و در صورت نیاز او را با آق رضا کرجی آشنا کند.

 ماده ? - عینکم به خانم «س» برسد که در زمان زنده بودنم دهنم را زد بسکه پرسید چند خریدی و از کجا و آیا قسطی هم می شود.

 تبصره: در صورتی که عرضه نداشت آقای «ع» ساده دل را برای ازدواج متقاعد کند بهتر است برود بمیرد، مثل حالای من. عینکم هم به همان مصرفی که در تبصره دوم ماده  ? آمده برسد.

 ماده ? - کتابخانه ام به همسر آقای «الف-م» برسد که رندانه عاشق تیر و تخته اش شد بی آنکه به کتابهایم توجهی نشان بدهد و حتی گفت «چه چیزهایی می شود توش چید» و وقتی من گفتم کریستال؟ چشم هایش برق زدند.

 ماده ?? - کتاب ها، فیلم ها و تمامی وسایل اتاقم به «م» برسد. به این شروط:

بند یک: پس از مرگم او اولین نفری باشد که وارد اتاقم بشود و تمام گوشه موشه ها را خوب نگاه کند که گندی به جا نگذاشته باشم.

 بند دو: چون هیچ ضمانتی وجود ندارد مراما قول بدهد که حافظه کامپیوترم را بپکاند یا لااقل فایل های عکس بندگان خدا را پاک کند. هر چند می دانم آخر سر کمپلت می فروشد به یک نوجوان ح.شری.

 

 بند سه: لوازم بهداشتی که توی جعبه ای در کمدم قرار دارد را یا به مصرف برساند و یا به هر ترتیب از آن خانه دور کند.

 بند چهار: نرود توی مایه های «رفیق از دست داده» تا از مرگ من نردبانی بسازد برای تور کردم مادام خ. در این صورت مش قل و زمبه است.

 بند پنج: سیم کارتم را بفروشد و با پولش یک حال مختصری به آقای «م-موتورساز» بدهد که زندگی را برای جفتمان هدف دار کرد.

 بند شش: بی خیال سهمش از این دوربینه بشود و آن را یک جوری برساند به  بیچاره هایی که جلوی در سینما زار می زنند و فکر می کنند تنها دلیل فیلم نساختن شان نداشتن امکانات است. مخصوصا برای خنده برساند به دست اینهایی که قصد دارند یک فیلم عرفانی مدرن بسازند. اینهایی که در ادبیات بیضایی را میپرستند و مونولوگ آخر گرگدن یونسکو را حفظ کرده اند. خودش می داند.

 ماده ?? - سطل فلزی فیلتر سیگارهایم به مادرم برسد بسکه تا دو روز خانه نبودم برش داشت و تغییر کاربری داد.

 ماده ?? - فندک های رومیزی درشکه ای، شیری، اسبی و سماوری را که الف در سفرهای مختلف برایم سوقاتی آورد به اضافه تمام جاسیگاری هایم به آقای «م-شیرازی» برسد. به پاس یک عمر کام سنگین گرفتن از وینستون قرمز.

 باقیات الصالحات

ماده ?? - هر چند می دانم تا هفت هشت نسل بعد از من کتاب هایم به درد هیچ کدام از اعضای آن خانواده نمی خورد اما مثل آقای صفار درباره اثرات مخرب این کتاب ها هشدار میدهم و توصیه می کنم اگر به هر دلیلی ماده ?? اجرا نشد کتاب ها را یکجا به بزخرهای میدان انقلاب بفروشید. درباره تبعات عدم اجرای این بند همینقدر عرض کنم که بچه اصولا حالیش نیست. فکر می کند هرچیزی را که بشود خواند باید خواند. مثلا من به طور اتفاقی فارسی خواندن را با «داستان راستان» علامه شهید دکتر و الخ مرتضی مطهری شروع کردم و کار به جایی رسید که در طول زندگی پرخیر و برکتم دهن تک تک تان را آسفالت نمودم. حالا فرض کنید بچه ای خواندن را با کافکای دایی جون مرحوم شروع کند. خودتان تهش را حدس بزنید.

 ماده ?? - برای نسل های بعدی مخصوصا بچه های احتمالی خواهرهایم از چاخان درباره شخصیت علمی-ادبی-فرهنگی-هنری دایی جون مرحوم کم نگذارید. یک طوری پروپاگاندا کنید که بچه خیال برش دارد «ببینی چی بوده». برای روحیه شان خوب است. در مورد ما که جواب داد.

 تبصره: روزنامه های ??-?? سالگی ام را به گمانم مادرم قایم کرده. برای آنکه بچه به محض آنکه به سن عقل رسید متوجه تبلیغات نشود بهتر است معدوم شوند و کلا اسمم را هم بهشان کج و کوج بگویید چون می توانند با یک سرچ ساده در گوگل کل زندگی ام را بخوانند و آنوقت دستتان رو می شود. بهتر است یک چیزهای کلی در مورد اینکه فلانی چه قله هایی را فتح کرد و خلاصه ابر مردی بود بگویید و وارد جزئیات نشوید.

 ماده 15 - اگر بعد از مرگم زنی ادعا کرد از من بچه ای دارد به فرزندی قبولش کنید. چون اولا زندگی جنسی بی نظمی داشتم و اصلا بعید نیست راست گفته باشد. دوما. بگیریم صدی نود دروغ می گوید. خب. مگر من نباید نسلتان را ادامه می دادم؟ ایناهش!

 تبصره: اگر بچه دختر بود بگویید فلانی مشکلاتی داشته که اساسا بچه دار نمی شده. مدارک پزشکی اش را هم اگر دادگاه خواست می سپارم آقای دکتر ه جور کند.

 خیرات

ماده 16 - چند سال پیش در یکی از این شهرهای جنوبی برای کاری رفته بودم. پرواز برگشتم ساعت شش بود و من از هفت صبح تا چهار بعدازظهر توی شهر سگدو زده می زدم و تازه کارم تمام شده بود. فقط هزارتومن پول توی جیبم بود که باید کرایه ماشین میدادم تا فرودگاه و کارت بانک و تنخواه اداره ای که برایش به سفر آمده بودم را هم توی کیفم جاگذاشته بودم. خلاصه گرسنه بودم و نفهمیدم چطور شد که یکهو دیدم یک سینی پر از نان و پنیر و خرمای ساندیچی جلویم ظاهر شد. به طرز خطرناکی چسبید آنچنان که کم مانده بود شهادتین را بگویم و به راه راست بازگردم و بروم آن دنیا و شفاعت مرحومی که برایش خیرات داده بودند را بکنم. از همین چیزها خیرات کنید.

 حق الناس

ماده 17 -  قرضی ندارم و طلبم هم از بیچاره هایی است که شرم می کنید وصولش کنید. کلا بی خیال.

 ماده 18 - در زندگی یک مورد ازاله بکارت داشتم که گاهی اوقات روی وجدانم است. هرچند قضیه زیاد جدی نیست و اصلا حالا که خوب فکر می کنم به این نتیجه می رسم که بهم تجاوز شده ولی محض محکم کاری «م» یک حلال بودی بطلبد. حلال هم نکرد به درک. دایورت کند به چیز جنازه ام. تازه به گمانم طرف می خواست برود بازیگر بشود. «م» می تواند به عنوان وارث من یک سهمی از قراردادهای احتمالی اش را هم بگیرد چون راهش را برای رسیدن به هدف هموار کردم

 منبع:دوستان

 

 


 
 
 
نویسنده : nela - ساعت ۱٠:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/٥
 

inam az ajaebe 7gane ke man gharare bokonameshon 8ta hala bebinid:::;

 

File:Chichen-Itza-Castillo-Seen-From-East.JPG

Christ the Redeemer

Flag of Brazil Rio de Janeiro, Brazil

File:CorcovadofotoRJ.jpg

Colosseum

Flag of Italy Rome, Italy

File:Colosseum in Rome, Italy - April 2007.jpg

Great Wall of China

Flag of the People's Republic of China China

File:GreatWallNearBeijingWinter.jpg

Machu Picchu

Flag of Peru Cuzco, Perú

File:Before Machu Picchu.jpg

Petra

Flag of Jordan Jordan



Taj Mahal

Flag of India Agra, India

File:Taj Mahal in March 2004.jpg

Giza Pyramid Complex

Flag of Egypt Cairo, Egypt

اهرام مصر تنها باقیمانده از عجایب ۷ گانه باستانی می باشد که به عنوان یکی از عجایب ۷ گانه جدید نیز برگزیده شده است.

File:Kheops-Pyramid.jpg

 

 8=hich axi az yousef payda nemishe aaaaaaaaaaaah asabam khord shod  عصبانیهیپنوتیزم


 
 
 
نویسنده : nela - ساعت ٩:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/٥
 

inam chand nokte ke fekr kardan beshon bad nist vaghean ajibe ha :::::

 

خدایا چرا پوتیفار آنقدر جذاب تر است؟

خدایا چرا صدای یوسف تو دماغی است؟

خدایا آیا زنان برای این یوسف دست هایشان را بریده اند؟

خدایا چرا گریمور این سریال آنقدر ناشیست؟

خدایا چرا یوزارسیف هاله ی نورانی ندارد؟

خدایا چرا لباسهای زنان مصری اینچنین کلفت و انبوه است؟

خدایا چرا وقتی زنان هیز مصری دستان خود را می بریدند صدای قرچ قروچ چرخ های گاری از آنان استخراج می شد؟

خدایا چرا آمنهتب ته لهجه ی اصفهانی دارد؟

خدایا چرا چنین بلایی سر موهای رحیم نوروزی آورده اند؟

خدایا پروانه معصومی دیگر چه از جان این سریال می خواهد؟

خدایا از برای چه لباس یوزارسیف در آن زندان کثیف و یا حتی در هنگام خرد کردن سنگ همچنان سفید باقی ماند؟

خدایا آیا در آن زمان وایتکس وجود داشته؟

خدایا چرا هیچ مویی بر دست و پای مردان این فیلم نروییده؟!

خدایا آیا مصریان باستان گر بوده اند؟

خدایا آیا در همه ی زندان های آن زمان به جای موش همستر وجود داشت؟

خدایا پس این یعقوب کی کور میشود؟

خدایا چرا بنیامین از یوزارسیف خوشگلتره؟

خدایا دمت گرم این پوتی فار چقدر روشن فکر می باشد!!!

خدایا آیا در ان زمان اتو و چسب مو وجود داشته؟

خدایا آیا زلیخا و کاریماما نسبتی با قالی کرمان دارند؟

خدایا منم از اون دستمال قرمزا که برای یوزارسیف کادو می آوردند می خواهم

خدایا آخه اردلان شجاع کاوه را چه به نقش فرشته!!! آنهم با آن صدای تو دماغی اش!!! آدم گرخیدنش می گیرد !

خدایا سپاس بی کران که من و دوستانم را با پخش این سریال اینچنین خشنود می کنی
خدایا این سریال را از ما نگیر


 
 
 
نویسنده : nela - ساعت ٩:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/٥
 

salam mamnon az nazaraoon haneye joon me2 natonestam bebinam cheghadr bal bal zadam ama nashod .rasti felan ke daram migardam age paiyda shod ghesmate 31 be badam mizaram ama khodaish azize delam mostafa zamani jigareeeeeeeeeeeeeeeeeeeeقلب.

in 1chandta sms bahal braye siriale yousef ta kholase ghesamatasho payda konam love u::

 

 

<<حاملگی  و زایمان در 20 دقیقه >>
مرکز باروری و ناباروری
یوزارسیف !

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ .

در پی ازدواج یوزارسیف در بسیاری از مدارس دخترانه عزای عمومی اعلام شد.
 

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ .

در گذشت کاریماما،ازدواج یوزارسیف،قدم نو رسیده،آغاز خشکسالی و پدر بزرگ شدن یعقوب تبریک،تهنیت، و تسلیت باد

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ .

سلام  .. خوبی
.
جمعه با کسی قرار نذار
.
می خوایم بریم کمک یوزار سیف, گندم درو کنیم

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _.

کائنان معبد برای اینکه درزمان قعطی شناسایی نشونداقدام به کاشت موکردند

 

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _.

تمامی کارگران اخراج شده ازقصرپوتیفارجهت پیداکردن کار به عسلویه

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _.